تبلیغات
ضد شیطان پرستی - آیا سید جمال الدین اسد آبادی فراماسونر بود؟(1)
 
ضد شیطان پرستی
قولو لا اله الا الله
درباره وبلاگ


سلام به همه منتظران !
اونایی که منتظر فرج مولا (عج) هستن!
امیدوارم هر چه زودتر مولا (عج) ظهور کنن و دل ما رو شاد کنن!
برای سلامتی و ظهور مولا (عج) صلواتی را هدیه فرمایید!
راستی پیشنهاد و انتقاد یادتون نره!

مدیر وبلاگ : محمد سرمدی
نویسندگان

أعُوذُ بِاللهِ مِنَ الْشَیْطانِ الْرَجیمْ

بِسْمِ اللهِ الْرَحْمنِ الْرَحیمْ

 

 زندگی بسیاری از شخصیت‌های تاریخ ایران در پرده‌ای از ابهام و غبار وجود دارد. مانند سید جمال الدین اسد آبادی که به حق او را باید پایه گذار مبارزه اسلامی با استعمار دانست. 

سید جمال‌الدین اسدآبادی،‌ در سال 1217 شمسی در اسدآباد همدان متولد شد. از پنج سالگی به فراگیری دانش نزد پدر خود پرداخت و بخاطر استعداد و نبوغ خود، ‌بزودی با تفسیر قرآن آشنا شد. برای ادامه تحصیل به قزوین و سپس تهران مهاجرت کرد و سپس در 1228 عازم نجف شد و از محضر دو مرجع تقلید بزرگ زمان، ‌شیخ مرتضی انصاری و ملاحسینقلی در جزینی همدانی بهره برد. سید جمال در 1232،‌ بنا به دستور شیخ انصاری عازم هندوستان شد و ضمن آشنایی با علوم جدید سعی کرد تا مردم و خصوصا مسلمانان را علیه استعمار انگلستان بسیج کند. اما به دلیل سلطه همه جانبه انگلیسی‌ها پس از یک سال و نیم آنجا را ترک و عازم عثمانی شد و چون با حسادت علمای درباری آنجا مواجه شد به مصر مهاجرت نمود. سید جمال‌الدین اسدآبادی در مصر توانست یک نهضت فکری ضد استعماری و ضد انگلیسی را پایه گذاری کند و تشکیلاتی به نام انجمن مخفی را به وجود آورد‌ اما بر اثر فشار انگلستان مجبور به ترک مصر شد. حرکت سید  جمال،‌ توسط شاگردانش ازجمله شیخ محمدعبده دنبال و در سالهای بعد زمینه ساز قیام مردم مصر علیه استعمار انگلستان شد.

سید جمال پس از ترک مصر، مدتی در هند اقامت نموده و سپس راهی اروپا شد. در پاریس با همکاری محمد عبده اقدام به انتشار روزنامه "عروه الوثقی"‌ نمود و به پاسخگویی به "ارنست رنان"‌ که مقالاتی علیه اسلام در یکی از روزنامه‌های پاریس،‌ می‌نوشت،‌ پرداخت.

سید جمال بعدها به دعوت ناصرالدین شاه،‌ به ایران آمد و گمان می‌کرد که می‌تواند با نزدیکی به شاه،‌ اندیشه‌های اصلاح طلبانه خود را به اجرا بگذارد،‌ اما چون ماهیت و طبع شاهانه با هیچ اصلاحی موافق نبود و سید نیز،‌ شاه را آشکارا عامل بدبختی مردم معرفی می‌کرد، از ایران اخراج شد. سید جمال وقتی برای دومین بار به ایران آمد،‌ به آستانه حضرت عبدالعظیم در شهر ری تبعید شد و در آنجا علیرغم کنترل ماموران، مردم را به قیام علیه بیدادگری شاه تشویق می‌کرد؛ لذا ناصرالدین شاه دستور اخراج او را در حالیکه بشدت بیمار بود صادر کرد. سید جمال پس از اخراج از ایران وارد بصره شد و با سید علی‌اکبر شیرازی نامه‌ای به آیت‌الله العظمی سید حسن شیرازی می‌نویسد و به ظلم های فراوان شاه به مردم ایران اشاره می‌کند. عده‌ای معتقدند که این نامه در صدور فتوای مشهور تحریم تنباکو از جانب آیت‌الله میرزای شیرازی و جنبش تنباکو در نتیجه آن،‌ تاثیر بسزایی داشته است. حضور سیدجمال‌الدین اسدآبادی در طی سالهای 71-1270 در عراق تاثیر بسزایی در حیات فکری،‌ سیاسی واسلامی شهرهای شیعه نشین و گسترش تبلیغ و دعوت در جامعه اسلامی گذاشت؛ به طوریکه همگان او را بعنوان رهبر حرکت «تجدید در اسلام»‌ می‌شناختند. سیدجمال الدین اسدآبادی منادی بیداری مسلمانان و بازگشت به اسلام و بدعت زدایی بود و اتحاد اسلام و پرهیز از تفرقه بین مذاهب اسلامی را تبلیغ می‌کرد و در آخر هم جان خود را در همین راه از دست داد.

سیدجمال،‌ اواخر عمر خود را در عثمانی سپری ‌کرد و غیر مستقیم تحت نظر سلطان عبدالحمید،‌ امپراطور عثمانی قرار داشت. وقتی خبر قتل ناصرالدین شاه توسط میرزا رضا کرمانی، از شاگردان سید جمال، به اسلامبول رسید،‌ سلطان عبدالحمید،‌ به هراس افتاد و دستور قتل سید جمال را داد و سرانجام در 19 اسفند 1275 برابر با 9 مارس 1897 او را مسموم ساختند و جنازه او را در قبرستان مشایخ اسلامبول به خاک سپردند. در سال 1324،‌ فیض محمدخان،‌ سفیر وقت دولت افغانستان در آنکارا،‌ موافقت دولت ترکیه را برای نبش قبر سید بدست آورد بقایای جسد سید جمال‌الدین اسدآبادی را در تابوتی به کابل انتقال دادند.

آنچه پیش روی شماست بررسی اجمالی زندگی سید جمال الدین اسدآبادی که در گفتگو با قاسم تبریزی مطرح گردیده است:

مشرق: جناب تبریزی، شما به عنوان یک رجال شناس تاریخی بهتر از ما می‌دانید که پی بردن به شخصیت، تفکر و حتی تاثیرگذاری یک فرد در تاریخ باید در ابتدا دانست که آن شخص درچه دوران و با چه شرایطی زندگی کرده است. شخص سید جمال‌الدین اسدآبادی هم از این امر مستثنی نیست.

اشخاص بزرگ به دلیل جایگاه والایی كه دارند و همچنین ابعاد مختلفی که چنین شخصیت‌هایی دارند، ترسیم و ارائه شخصیت‌شان در یك جلسه، یك كتاب و حتی چند جلد كتاب هم مشكل است و گاهی غیر ممكن است. به هر مقداری كه شخصیت فرد مورد نظر عظیم‌تر و دارای ابعاد بیشتری باشد این مشكل و معضل بیشتر وجود دارد، خصوصا اینكه این شخصیت فراتر از یك مملكت و یك منطقه كار كند و دوم اینكه دارای دشمنان و دوستان زیادی باشد. سید جمال‌الدین این ویژگی را دارد.

در ابتدا می‌شود گفت كه او یك عالم مذهبی بود. یك روحانی كه درس حوزوی را خوانده، به عنوان یك طلبه در همدان، مدتی در قزوین و بعد هم در نجف اشرف درسش را ادامه داده. به خصوص که در این دوران در کلاس دو استاد برجسته حضور داشته و این باید در شكل‌گیری شخصیتش تاثیر شگرفی داشته باشد. یكی از آن اساتید شیخ مرتضی انصاری است كه بزرگترین عالم و بزرگترین استاد فقه دو قرن اخیر تشیع است و نفر دوم استاد برجسته و عارف بزرگ ملاحسینقلی همدانی است كه ایشان یك مكتب عرفانی منطبق با نیاز زمان را تاسیس می‌كند و شاگرد سید علی شوشتری است. مكتب عرفانی ملاحسینقلی همدانی از یک طرف شاگردانی مثل مرحوم آیت‌الله شاه‌آبادی بزرگ (استاد عرفان امام) و میرزا جواد آقای ملكی تبریزی (استاد اخلاق امام)، سید عبدالحسین لاری، میرزا محسن قاضی طباطبایی پدر شهید قاضی طباطبایی و سید احمد كربلایی و... را پرورش داده است.

عرفانی كه ملا حسینقلی ارائه می‌داد منطبق با علم به معنای دانش، ‌عقل، دین و معارف اهل بیت است. یعنی عرفانی است كه صوفی‌گری، درویشی‌گری، راهبانی‌گری ، تهجد و قشری‌گری از آن در نمی‌آید. یعنی اگر شما این مكتب را بررسی كنید از یك طرف علامه طباطبایی و سید حسن الهی خروجی دارد (البته این بزرگواران از شاگردان آقای قاضی‌اند که ریشه علمی آنها به ملا حسینقلی برمی‌گردد) و از طرف دیگر امام خمینی می‌آید. شاگردان این دو بزرگوار هم افرادی همچون: شهید مطهری، شهید بهشتی، امام موسی صدر، شهید باهنر، آیت‌الله خامنه‌ای، شهید مفتح و امثال اینها هستند. به هرحال سید جمال‌الدین اسدآبادی مكتب عرفانی حسینقلی را درك كرده و با شخصیت‌های بزرگی هم آشنا شده كه در مكتب شیخ انصاری و ملاحسین قلی همدانی درس خوانده‌اند.

اینجا باید اشاره‌ای به این موضوع شود که یكی از مشكلات جامعه علمی ما این است كه در ترسیم شخصیت‌های اسلامی می‌خواهیم از تحول اجتماعی- سیاسی به آن شخصیت برسیم و یا از طریق شخصیت سیاسی به کلیت آن شخصیت برسیم، در صورتی كه این بررسی تنها یك بخشی از کلیت شخصیت‌ آنها می‌باشد. یعنی اگر سید جمال سیاسی نبود چه بسا یك مرجع، یك فیلسوف اسلامی یا یك عارف اسلامی می‌شد. گاهی این پرداختن به فعالیت‌های سیاسی حجابی می‌شود برای شناخت ابعاد دیگر شخصیت او. چون عمدتا شاگردان شیخ انصاری مثل میرزای شیرازی جزو علمای دینی و شاگردان ملاحسینقلی از عرفای برجسته هستند.

مشرق: چه مقدار از شاگردان آقای انصاری و ملاحسینقلی به مسائل سیاسی پرداختند؟

دو موضوع مطرح است یكی قرار گرفتن شخصیت‌ها در جایگاه خاص است، دوم احساس تكلیف كردن. مثلا فرض كنید یكی از شاگردان شیخ انصاری و ملاحسینقلی، آقای سید حسین لاری از چهره‌های مبارز علیه انگلیس در جنوب ایران است. ایشان مرجعیت داشته و وقتی مردم لار به میرزای شیرازی می‌گویند ما می‌خواهیم آقا سید عبدالحسین را به شهرمان ببریم، ایشان در جواب می‌گوید شما می‌خواهید همه حوزه را با خودتان ببرید. وقتی هم به لار می‌روند برای همه شهرهای جنوب ایران، امام جمعه تعیین می‌كنند. اجرای حدود الهی را مطرح می‌كنند و به انگلستان لقب ابلیس می‌دهند - مثل ما كه آمریكا را شیطان می‌دانیم- تا جایی مبارزه می‌كند كه انگلیسی‌ها او را تعقیب می‌كنند و حتی می‌خواستند ایشان را دستگیر كنند. خانه‌اش را آتش زده و افراد تحت نظر ایشان را دستگیر می‌كنند. وقتی خبر محاصره سید به یكی از قشقایی‌ها می‌رسد او با سرعت می‌آید كنار سید و ایشان را روی اسب سوار می‌كند و به فیروزآباد می‌برد. منظور از گفتن این عبارات این است که بگویم وقتی علما احساس مبارزه می‌كردند مستقیما وارد عمل می‌شدند.

یا مثلا میرزای شیرازی با فتوای تنباكو كمر استعمار انگلیس را شكست. خب منشأ نهضت انقلاب مشروطیت ایران، نهضت تنباكو است. الان مشكل ما در تاریخ سه مسئله است. یكی تاریخ نگاری ایران عموما به دست استعمار و عوامل آن نوشته شده است. یعنی مراكز شرق شناسی، ایران‌شناسی و مراکز تاریخی وابستگان به غرب است. مشكل دیگر این است كه برخی از تاریخ‌نگاران ما به دلیل عدم دسترسی به اسناد یا عدم بینش تاریخی نتوانستند تاریخ را بنویسند. مشکل سوم دوران پهلوی است که در آن زمان فرصتی برای نیروهای مذهبی وجود نداشت كه بتوانند تاریخ را بنویسند. هنوز رسائل خطی از دوران مشروطه وجود دارد كه چاپ نشده شاید به توان گفت جریان مذهبی تنها 10 درصد تاریخ را نوشته است و آنچه كه به نام تاریخ توسط جریان فراماسونری و عوامل غرب نوشته شده خلأ جامعه را پر كرده یا حافظه جامعه را به انحراف كشانده است. مثلا اگر یك جوانی خاطرات سر پرسی سایکس - رئیس پلیس جنوب- را مطالعه کند كه در آنجا نوشته است: سید لاری در جنوب شرارت می‌كرد و ما توانستیم او را از بین ببریم. وقتی آن جوان نام «سید لاری» را می‌خواند؛ تازه اگر كمی هم تاریخ را بفهمد، با خود می‌گوید پس سید عبدالحسین لاری این گونه بوده است! یعنی طبق معیارهای یک انگلیسی از عالم دینی ما شناخت پیدا می‌کند. حال شما ببینید كسی كه معتقد به ولایت فقیه بوده و در منطقه اعمال ولایت می‌كرده است و یك جریان سالم اسلامی را به راه انداخت است را چگونه معرفی می‌کنند. همین هم بود كه یهودی‌هایی كه وابسته به تشكیلات صهیونیست بودند وقتی ایشان به سفر مكه مشرف می‌شوند، جریان‌سازی می‌كنند كه ایشان بین شیعه و سنی اختلاف انداخته و این را به تهران هم گزارش می‌كنند. (در دوره مظفری)

مظفرالدین شاه هم دستور می‌دهد که ایشان را به مملكت راه ندهند. به همین دلیل اعتراض مردم و علما شروع می‌شود و ایشان به ایران برمی‌گردند و گروه‌های مبلغ مسیحیت كه در حقیقت پیش‌قراولان استعمار بودند را در منطقه راه نمی‌دهند. آنها از جنوب کشورحجم عظیمی كتاب و جزوه وارد كرده بودند که آقای لاری می‌گویند در این کتب چون اسم خدا و آیات الهی وجود دارد، همه آنها را دفن كنید. خب چقدر باید روی این شخصیت كار كرد؟

زیاد از بحث دور نشویم. خب پس سید جمال در مکتب چنین بزرگانی رشد کرده است. ما هم برای پی بردن به شخصیت افراد باید از کل به جز بیاییم. بعضی از محققان ما اشتباه می‌کنند و از جز به کل می‌آیند، به خصوص اینکه ابتدا و انتها به وصل است. حالا امکان دارد ابهاماتی به وجود بیاید که آن را در آسیب شناسی مورد تحلیل قرار می‌دهیم.

موضوع بعدی اینکه آقای سید جمال الدین اسدآبادی یك عالم مبارز خستگی‌ناپذیر بود. روحانی‌ای كه بنا بر تشخیص خودش معضل جامعه را در چهار چیز می‌دانست. 1- وجود استبداد 2- استعمار 3- تفرقه 4- عدم آگاهی و علم نسبت به نیاز زمان.

از همین روی سید جمال وارد مبارزه شد و كار خود را از همین نطقه آغاز كرد. این کار سید هم منحصر به یك كشور نشد. یعنی هرجا احساس می‌كرد وجودش لازم است وارد می‌شد. او مدت‌ها در مصر بود و تحول عظیمی را در آنجا بوجود آورد. در استانبول، افغانستان، هند و ... فعالیت كرد. در حقیقت باید او را یك مصلح جهان اسلام دانست كه به یك كشور محدود نشد و هر جا هم كه رفت، حركت و تحول و اثری برجای گذاشت. و با قاطعیت می‌توان گفت که نهضت بیداری جهان اسلام در گرو شخصیت سید است. اولین شخصیتی كه در جهان اسلام یك حركت و جنبش را پایه‌گذاری کرد او بود. به تعبیر شهید مطهری، سرسلسله جنبش اصلاح‌گری در جهان اسلام سید جمال است. چه در هندوستان كه در چنگال استعمار انگلیس بود، چه در افغانستان كه انگلستان توطئه می‌كرد و چه در حكومت عثمانی.

سید یك نویسنده، محقق و اهل قلم بود كه هم به تفسیر قرآن و هم به مسائل سیاسی روز می‌پرداخت. سید یك متفكر است كه نظریه‌پردازی می‌كند. یك شخصیتی است كه هر جا می‌رود مخاطبان خود را می‌شناسد.

اما برای شناخت بهتر سید باید وضعیت آن روز دنیا، خصوصا جهان اسلام و به طور خاص‌تر ایران را بشناسیم. در آن زمان دو استعمار یا دو ابر قدرت بر كشورهای اسلامی سلطه داشتند. یكی روس و دیگری انگلیس. روس به دلیل وضعیت جغرافیایی و احیانا سیاسی محدودتر بود ولی انگلستان به عنوان یك استعمارگرِ متجاوزِ متعدی حیله‌گر مطرح بود. عمدتا در کلام شخصیت‌های ما از انگلستان به عنوان روباه تعبیر می‌شود چون هر جایی با شكل خاصی وارد می‌شود. انگلستان آن موقع در استعمارگری چنین مدعی بود که آفتاب در سرزمین انگلیس غروب نمی‌كند، چون بر شرق و غرب جهان سیطره داشت. جنایت، خیانت و آدم‌كشی در كارنامه سیاه او فراوان است. و به قول اقبال لاهوری: حرکت استعماری انگلیسی‌ها از مغول‌ها بدتر بود. ما متاسفانه انگلستان را خوب نشناخته‌ایم. اگرچه امروز امریكا جنایاتی می‌كند كه انگلیس مشاور، دنباله‌رو یا پیرو آمریكاست. انگلیس این سلطه را در ایران و افغانستان داشت اگر مستقیم عمل نمی‌کرد اما عوامل زیادی در ایران داشت. همه هندوستان را به كام خودش گرفته بود. از سوی دیگر حكومت عثمانی هم به دلیل بی‌لیاقتی سلطان و برخی حكام ولایات در حال سست شدن بود. البته بخشی از این سستی هم توطئه استعمار است. اما از آنجا که ما به اوضاع ایران کار داریم، بیشتر در همین مورد صحبت می‌کنیم. یکی از موارد آن روز استبداد شاه بود. ناصرالدین شاه از جمله شاهان متکبر، مستبد، قاتل، فاجر، غاصب و... بود. مسئله بعدی وجود دولتمردان وابسته به روس و انگلیس بودند که بقای خود را به این می‌دانستند. شخصیت‌های بزرگی كه مثل امیركبیر در راه استقلال ایران حركت می‌كردند هم به شهادت رسیدند و یا افرادی مانند علما تامین جانی نداشتند زیرا در دوران ناصرالدین شاه علمای زیادی داریم كه تبعید شدند. این هم از مسائلی است كه در تاریخ به آن پرداخته نشده است. سفاكی، ظلم و ستم شاه نهایت نداشت. هرجا كه احساس می‌كرد، دستور تبعید می‌داد. وضعیت بهداشت و اقتصاد جامعه هم ناهنجار بود. حكام ولایات به مردم ظلم و ستم و تعدی می‌‌كردند. با اینکه مثلا اصفهان به لحاظ قدرت علمی و جایگاه بالا بود اما انواع و اقسام ظلم و ستم توسط حكام آنجا-ظل السلطان- نسبت به علما و مردم اعمال می‌شد.

برخلاف آنچه القا می‌كند كه رابطه علما با دربار خوب بود، وضع چنین بوده. در این دوره استعمار علاوه بر اینها، تشكیلات موازی هم درست می‌كرد مانند انجمن اخوت. این انجمن متعلق به ظهیرالدوله داماد ناصرالدین شاه است. تشكیلاتی به ظاهر درویشی‌گری و صوفی‌گری و به باطن فراماسونری كه تا زمان فروپاشی پهلوی وجود داشت. اگرچه افرادی از دولتمردان ماسون بودند، میرزاملكم‌خان با موافقت شاه تشكیلات فراماسونری درست می‌كنند.

سه دسته وارد این تشكیلات می شوند یك دسته دول‌ها، سلطنه‌ها و درباری‌ها که برای تفاخر وارد فراماسونری می‌شدند. دوم عده‌ای از طیف جوان تر و جویای علم، دانش و اندیشه كه فكر می‌كنند فراماسونری یك حزب سیاسی فكری است و برای ترقی و تعالی مملكت است. دسته سوم هم عوامل جاسوس و استعمار بودند. این تشكیلات شروع به ارائه نشریاتی می‌كند كه ما باید آدم شویم. راه ترقی آدم شدن است. غربی‌ها این قدر ترقی كردند به این دلایل مایلند از آنها تقلید كنیم. حتی در جایی ملكم‌خان می‌گوید: اگر ما بخواهیم آدم شویم باید 200 سال اختیاراتمان را به انگلیس بدهیم حتی قبل از اینكه تقی‌زاده بگوید باید از موی سر تا ناخن پا غربی شویم.

این تشكیلات در سه جهت كار می‌كنند.

1- مبانی فرهنگی و فكری می‌دهد، تحت اومانیسم و برابری و برادری و آزادی

2- نیروسازی می‌كند.

3- تشكلی قوی بوجود می‌آورد.

شاه هم نفهم و بی‌لیاقت بود. به همین دلیل ملا علی کنی نامه‌ای به شاه می‌نویسد که این نامه مهم است. در آنجا می‌گوید: «تشكیلاتی كه درست شده که صحبت ترقی و كمال انسان می‌كند، مگر در دین حضرت ختمی مرتبت اشكالی وجود دارد كه ما از غرب پیروی كنیم؟ آزادی كه اینها می‌گویند، آزادی از دین است. مگر در دین آزادی وجود ندارد؟ دوم بحث برابری را مطرح می‌كند، تو قانون اسلام را عمل كن ببینم عدالت در این مملكت عمل نمی‌شود؟ مطالبی كه این درست كرده هم برای سلطنت تو و هم برای دین خطرآفرین است. اگر تو نگران مملكت نیستی، من نگران دینم هستم.»

همین ملاعلی كنی كه مبارزه می‌كند در كتاب‌های تاریخی به عنوان یك مالك و ظالم و ضد آزادی مطرح می‌شود. حرف ایشان در مورد حقوق اجتماعی کاملا روشن است. وقتی قرارداد رویتر توسط ملكم خان منعقد شد، نامه مفصلی ملا علی به ناصرالدین شاه داد ( دكتر رجبی در كتاب علمای شیعه این نامه را چاپ كرده) كه این قرارداد، سلطه اجنبی برای مملكت اسلام می‌آورد.

ببینید نطق این عالم بسیار عمیق است. آنجا می‌گوید که انگلستان با خرید یك ساختمان به نام شركت هند شرقی بر تمام هندوستان مسلط شد و همه را تحت سلطه خودش در آورد تو با این قرارداد كه آب‌ها، جنگ‌ها، راه‌ها، منابع و مخازن زیرزمینی را بدست اجنبی دادی، نگران نیستی كه مملكتت از بین برود؟

وضعیت حكومت این‌گونه است. در دوره ناصرالدین شاه قراردادهای سنگین استعماری بسته می‌شد. بعد مسئله قرارداد تنباكو بوجود می‌آید كه سید جمال الدین اسدآبادی نامه‌ای به میرزای شیرازی می‌نویسد كه تو عالم بزرگ جهان اسلام هستی، اختیارات مسلمین در ید توست. محبوب مسلمین و حافظ دین خاتم‌الانبیا هستی و از سلاله پاك ائمه اطهار هستی. (نگاه كنید كه سید از كدام منظر با مرجع تقلید صحبت می‌كند) و این شاه ظالم، فاسد، فاجر و فاسق مملكت را از بین می‌برد.

مشرق: پس مشوق میرزای شیرازی در قضیه تنباكو، سید جمال‌الدین اسدآبادی بوده است؟

تا حدی بله. اینجا لازم است دو نکته بگوییم تا در بحثمان افراط و تفریط نکرده باشیم. یکی اینکه مرجع تقلید كه می‌خواهد حكم كند باید به یك منطبق قوی برسد. تحریك و ترغیب و احساساتی كردن را نباید در جایگاه مرجعیت مطرح كرد. اما باید ادله و براهین موثق و مستندی را ارائه داد تا وظیفه‌اش که دادن حکم است را انجام بدهد. چون حكمی كه می‌كند حكم شرع است و بر همه واجب است كه اطاعت كنند حتی بر دیگر مراجع تقلید حتی بر زن و مرد عدم توجه به حكم گناه كبیره است. ناصرالدین شاه آیت‌الله فال اصیلی را به شكل بسیار بدی از ایران خارج می‌كند. ایشان از علمای بزرگ شیراز است. او خدمت سید می‌رود و جریان را تعذیف می‌کند و سید هم نامه‌ را می‌نویسد.

از سوی دیگر مرحوم میرزا محمد حسین غروی نائینی، صاحب کتاب «تنبیه الامه»، از دوستان و هم درس‌های سید جمال است و مكاتبات زیادی بین ایشان و سید جمال هست كه بعضی از آنها چاپ نشده و در عراق است. نامه را از طریق ایشان به میرزا می‌دهند. البته بعضی‌ها افسانه‌بافی كردند كه میرزا سید را راه نداد که ما سند اینها را نداریم. آنچه كه می‌نویسند نه در شأن سید جمال است و نه در شأن میرزا اما اینكه ملاقات صورت نگرفته، بله هست و اینكه میرزای شیرازی تشخیص داده كه باید این كار را انجام دهد. مضافا نماینده اول میرزا درتهران، میرزا حسن آشتیانی است.

"اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَِّجلْ فَرَجَهُمْ"





نوع مطلب : مقاله، مقاله شیطان پرستی و ماسونی، فراماسونری، 
برچسب ها : سید جمال الدین اسد آبادی، فراماسونری،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 10 مرداد 1396 ساعت 21 و 16 دقیقه و 06 ثانیه
At this moment I am going to do my breakfast, afterward having my breakfast coming over again to
read further news.
یکشنبه 18 تیر 1396 ساعت 08 و 43 دقیقه و 19 ثانیه
Hi everyone, it's my first pay a visit at this site,
and post is really fruitful in favor of me, keep up posting these types of articles or reviews.
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 ساعت 16 و 31 دقیقه و 21 ثانیه
It's an amazing article for all the internet people; they
will get benefit from it I am sure.
یکشنبه 24 اردیبهشت 1396 ساعت 09 و 50 دقیقه و 54 ثانیه
Nice blog right here! Additionally your website loads up fast!

What web host are you using? Can I am getting your affiliate hyperlink in your host?
I desire my web site loaded up as quickly as yours lol
یکشنبه 24 اردیبهشت 1396 ساعت 04 و 01 دقیقه و 07 ثانیه
Howdy! This post could not be written any better!
Reading through this article reminds me of my previous roommate!
He always kept talking about this. I will send this post to him.
Fairly certain he's going to have a great read.
Thank you for sharing!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





موضوعات
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

follow mahdi against satan

 
 
بالای صفحه